مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زرندوئیه


معنی زرندوئیه

زرندوئیه . [ زَ رَ ئی ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش زرند است که در شهرستان کرمان و دریکهزارگزی جنوب راه فرعی زرند به راور واقع است و 190 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زرندوئیه اینجا را کلیک کنید

هم معنی زرندوئیه


ترجمه زرندوئیه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زرندوئیه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زرندی

زرندی . [ زَ رَ ] (ص نسبی ، اِ) قسمی خربزه با پوست سبز، که پوست آن بنازکی پوست پیاز است . (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا).

معنی زرنده

زرنده . [ زَ رَ دَ ](اِخ ) دهی از دهستان ریوند است که در بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور و سه هزارگزی باختر نیشابور واقع است و 179 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی زرنف

زرنف . [ ] (ع مص ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را بمعنی زشت کردن و روسپی گری و رها کردن به بی عفتی آورده است . رجوع به دزی ج 1 ص 590 شود.

معنی زرنشان سازی

زرنشان سازی . [ زَ ن ِ ] (حامص مرکب ) کوفتگری که تارهای زر و نقره را بر قبضه ٔ شمشیر و غیره می کوبند. (غیاث اللغات ). رجوع به ماده ٔ قبل و ماده ٔ بعد شود.

معنی زرنشان

زرنشان . [ زَ ن ِ ] (ن مف مرکب ) نوعی از صنعت کوفت ، مثل ته نشان که بر قبضه و ساز شمشیر از طلا کنند و صانع آن را زرنشان گر خوانند. (آنندراج ). شمشیر فولادی که با زر آن را منقش کرده باشند و زرنگار و مذ

معنی زرنکش

زرنکش . [ زَ رَ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان کندوان است که در بخش ترک شهرستان میانه و بر شش هزارگزی شمال بخش واقع است و 554 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<