مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زاروشاد


معنی زاروشاد

زاروشاد. (اِخ ) قصبه ای است کوچک در 40هزارگزی شمال غربی قارص . (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی و قارص شود.

معنی زاروشاد- ترجمه زاروشاد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زاروشاد اینجا را کلیک کنید

هم معنی زاروشاد


ترجمه زاروشاد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زاروشاد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زاری

زاری . (اِخ ) تخلص شاعری است از مملکت عثمانی اهل استامبول . این شاعر که گاه سوزنی نیز نامیده میشود بسیار عیاش بودو در 960 هَ . ق . درگذشت . (از قاموس الاعلام ترکی ).

معنی زاری

زاری . (اِخ ) یحیی بن خزیمة و منسوب به زار اشتیخن است . وی از عبداﷲبن عبدالرحمن سمرقندی علم حدیث فراگرفته و از طیب بن محمدبن حشویه سمرقندی روایت کند. (از معجم البلدان ) (تاج العروس ). و در تاج العروس

معنی زاروزبیل

زاروزبیل . (اِخ ) مؤلف تذکرة الملوک آن را در شمار حکومت نشین های سرحد ایران آورده است . رجوع به ص 76 آن کتاب شود.

معنی زاری

زاری .(ع ص ) عتاب کننده . (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || تهمت زننده . عیب گیرنده . (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) : یا ایها الزاری علی عمر قد قلت فیه غیر ما تعلم . کعب

معنی زارواری

زارواری .(حامص مرکب ) افسوس خوردن . اندوهناکی . غصه دار بودن . زاروار بودن . چون زبونان و ضعیفان بودن : که آید زین دریغ و زارواری رخت را زشتی و جان را نزاری . (ویس و رامین ). چو رامین بیش کردی زار

معنی زاری کردن

زاری کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گریه و ناله کردن . نالیدن . گریستن : مستی مکن که نشنود او مستی زاری مکن که نشنود او زاری . رودکی . شو تا قیامت آید زاری کن کی رفته را بزاری بازآری . رودکی . را

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: