مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زارواری


معنی زارواری

زارواری .(حامص مرکب ) افسوس خوردن . اندوهناکی . غصه دار بودن . زاروار بودن . چون زبونان و ضعیفان بودن : که آید زین دریغ و زارواری رخت را زشتی و جان را نزاری . (ویس و رامین ). چو رامین بیش کردی زارواری از او پیش آمدی امیدواری . (ویس و رامین ). و رجوع به زاروار شود. || خواری . زبونی : گهی با دوست بردن بردباری گهی بی دوست بردن زارواری . (ویس و رامین ). رجوع به زاروار شود.

معنی زارواری- ترجمه زارواری برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زارواری اینجا را کلیک کنید

هم معنی زارواری


ترجمه زارواری


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زارواری



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زارهشت

زارهشت . [ هَُ ] (اِخ ) زردشت آتش پرست باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). رجوع به زردشت شود.

معنی زاره

زاره . [ رَ ] (اِخ ) قریه یا شهری است واقع میان ارزنجان و سیواس . حمداﷲ مستوفی آرد: از ارزنجان تا دیه خواجه احمدپنج فرسنگ .... از او تا اگرسوک پنج فرسنگ ، از او تازاره هشت فرسنگ . (نزهة القلوب چ لیدن

معنی زاروشاد

زاروشاد. (اِخ ) قصبه ای است کوچک در 40هزارگزی شمال غربی قارص . (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی و قارص شود.

معنی زاری

زاری . (اِخ ) شاعری است شیرازی که شعرهائی پرسوز میسروده و این بیت از او است : ز آتش عشق نه تنها جگرم میسوزد بس که بگریسته ام چشم ترم میسوزد. (از قاموس الاعلام ترکی ).

معنی زاروکیا

زاروکیا. [ رَ وِ ] (اِخ ) بیوگراد . شهری است در یوگوسلاوی (دالماسیه ) . و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

معنی زاره

زاره . [ زارْ رَ ] (اِخ ) قبیله ای است از ازد. رجوع به تاج العروس و زاره (بدون تشدید) شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter