مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زاره


معنی زاره

زاره . [ رَ ] (اِخ ) قریه یا شهری است واقع میان ارزنجان و سیواس . حمداﷲ مستوفی آرد: از ارزنجان تا دیه خواجه احمدپنج فرسنگ .... از او تا اگرسوک پنج فرسنگ ، از او تازاره هشت فرسنگ . (نزهة القلوب چ لیدن ج 3 ص 184).

معنی زاره- ترجمه زاره برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زاره اینجا را کلیک کنید

هم معنی زاره

سد : قرن، مائه، مئه و دهه، هزاره
عبارت: 1 بند، جمله، گزاره 2 بیان، تعبیر، تکلم
حدایق : باغ‌ها، باغچه‌ها، بوستان‌ها، حدیقه‌ها، روضات، روضه‌ها، گلزارها، گلستان‌ها، گلشن‌ها و صحاری
مراتع : مرتع‌ها، چراگاهها، مرغزارها، علفزارها
مروج : چمنزارها، سبزه‌زارها، مرغزارها، چراگاهها


ترجمه زاره

هزارها: thousands
ازاره: plinth
گزاره: proposition
گزارهای: propositional
هزاره: millennium


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زاره

سخن موریس مترلینگ: تمام سرمایه فكری و دانش باید تسلیم یك عظمت اخلاقی و روحی گردد، وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود كه نتوانسته خط سیر خود را بپیماید و به دریا بریزد و با وضعی اندوه بار در صحرا و ریگزارها فرو می رود.
سخن نیچه: پیمان ها و قراردادها [ی هنری] همانا ابزارهای هنری غالب برای دریافت شنوندگان هستند، زبانی مشترك و فراگرفته با مشقت بسیار، كه با یاری آن هنرمند می تواند به راستی خود را به كسی كه با او سخن می گوید بشناساند.
سخن موریس مترلینگ: تمام سرمایه فكری و دانش باید تسلیم یك عظمت اخلاقی و روحی گردد، وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود كه نتوانسته خط سیر خود را بپیماید و به دریا بریزد و با وضعی اندوه بار در صحرا و ریگزارها فرو می رود.
سخن نیچه: پیمان ها و قراردادها [ی هنری] همانا ابزارهای هنری غالب برای دریافت شنوندگان هستند، زبانی مشترك و فراگرفته با مشقت بسیار، كه با یاری آن هنرمند می تواند به راستی خود را به كسی كه با او سخن می گوید بشناساند.
سخن نیچه: پیمان ها و قراردادها [ی هنری] همانا ابزارهای هنری غالب برای دریافت شنوندگان هستند، زبانی مشترك و فراگرفته با مشقت بسیار، كه با یاری آن هنرمند می تواند به راستی خود را به كسی كه با او سخن می گوید بشناساند.

شمس را قرآن ضیا خواند اى پدر *** و آن قمر را نور خواند این را نگر
شمس چون عالى‏تر آمد خود ز ماه *** پس ضیا از نور افزون دان به جاه‏
بس کس اندر نور مه منهج ندید *** چون بر آمد آفتاب آن شد پدید
آفتاب اعواض را کامل نمود *** لاجرم بازارها در روز بود
تا که قلب و نقد نیک آید پدید *** تا بود از غبن و از حیله بعید
تا که نورش کامل آمد در زمین *** تاجران را رَحْمَةً للعالمین‏
لیک بر قلاب مبغوض است و سخت *** ز انک ازو شد کاسد او را نقد و رخت‏
پس عدوى جان صراف است قلب *** دشمن درویش که بود غیر کلب‏
انبیا با دشمنان بر مى‏تنند *** پس ملایک رب سلم مى‏زنند
کاین چراغى را که هست او نور کار *** از پف و دمهاى دزدان دور دار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زاری

زاری . (حامص ) (از: زار + ی مصدری ). و رجوع به اسم مصدر تألیف دکتر معین ص 69 شود. گریه و اندوه و غم . (حاشیه ٔ دکتر معین بر برهان قاطع) (آنندراج ) : مستی مکن که نشنود او مستی زاری مکن که نشود او

معنی زارنزار

زارنزار. [ ن ِ / ن َ ] (ص مرکب ) بسیار زار. بسیار لاغر. || گریه ٔ بسیارسخت . (ناظم الاطباء). و رجوع به زار و نزار شود.

معنی زاره

زاره . [ رَ ] (ع اِ) گروه انبوه از مردم . (تاج العروس ). || جماعت شتران . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). || گروه انبوه گوسفندان . (تاج العروس ). || گروه 50 تا 60 تنی از مردم یا شتر. (تاج

معنی زاروار

زاروار. (ص مرکب ، ق مرکب ) مرکب از: زار و مزید مؤخر (وار). زبون . خوار : بکوشم بمیرم بغم زاروار نخواهم از ایرانیان زینهار. فردوسی . || مفلس و درویش و بینوا : بی تو از خواسته مبادم گنج همچنین زا

معنی زاری

زاری .(ع ص ) عتاب کننده . (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || تهمت زننده . عیب گیرنده . (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) : یا ایها الزاری علی عمر قد قلت فیه غیر ما تعلم . کعب

معنی زاری

زاری . (اِخ ) لقب ابراهیم بازرگان است . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). وی از اعیان و متمولین بود و سلفی او را منسوب به زاره ٔ طرابلس دانسته است . (از معجم البلدان ). و رجوع به زاره شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: