مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زاره


معنی زاره

زاره . [ زارْ رَ ] (اِخ ) قبیله ای است از ازد. رجوع به تاج العروس و زاره (بدون تشدید) شود.

معنی زاره- ترجمه زاره برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زاره اینجا را کلیک کنید

هم معنی زاره

سد : قرن، مائه، مئه و دهه، هزاره
عبارت: 1 بند، جمله، گزاره 2 بیان، تعبیر، تکلم
حدایق : باغ‌ها، باغچه‌ها، بوستان‌ها، حدیقه‌ها، روضات، روضه‌ها، گلزارها، گلستان‌ها، گلشن‌ها و صحاری
مراتع : مرتع‌ها، چراگاهها، مرغزارها، علفزارها
مروج : چمنزارها، سبزه‌زارها، مرغزارها، چراگاهها


ترجمه زاره

هزارها: thousands
ازاره: plinth
گزاره: proposition
گزارهای: propositional
هزاره: millennium


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زاره

سخن موریس مترلینگ: تمام سرمایه فكری و دانش باید تسلیم یك عظمت اخلاقی و روحی گردد، وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود كه نتوانسته خط سیر خود را بپیماید و به دریا بریزد و با وضعی اندوه بار در صحرا و ریگزارها فرو می رود.
سخن نیچه: پیمان ها و قراردادها [ی هنری] همانا ابزارهای هنری غالب برای دریافت شنوندگان هستند، زبانی مشترك و فراگرفته با مشقت بسیار، كه با یاری آن هنرمند می تواند به راستی خود را به كسی كه با او سخن می گوید بشناساند.
سخن موریس مترلینگ: تمام سرمایه فكری و دانش باید تسلیم یك عظمت اخلاقی و روحی گردد، وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود كه نتوانسته خط سیر خود را بپیماید و به دریا بریزد و با وضعی اندوه بار در صحرا و ریگزارها فرو می رود.
سخن نیچه: پیمان ها و قراردادها [ی هنری] همانا ابزارهای هنری غالب برای دریافت شنوندگان هستند، زبانی مشترك و فراگرفته با مشقت بسیار، كه با یاری آن هنرمند می تواند به راستی خود را به كسی كه با او سخن می گوید بشناساند.
سخن نیچه: پیمان ها و قراردادها [ی هنری] همانا ابزارهای هنری غالب برای دریافت شنوندگان هستند، زبانی مشترك و فراگرفته با مشقت بسیار، كه با یاری آن هنرمند می تواند به راستی خود را به كسی كه با او سخن می گوید بشناساند.

شمس را قرآن ضیا خواند اى پدر *** و آن قمر را نور خواند این را نگر
شمس چون عالى‏تر آمد خود ز ماه *** پس ضیا از نور افزون دان به جاه‏
بس کس اندر نور مه منهج ندید *** چون بر آمد آفتاب آن شد پدید
آفتاب اعواض را کامل نمود *** لاجرم بازارها در روز بود
تا که قلب و نقد نیک آید پدید *** تا بود از غبن و از حیله بعید
تا که نورش کامل آمد در زمین *** تاجران را رَحْمَةً للعالمین‏
لیک بر قلاب مبغوض است و سخت *** ز انک ازو شد کاسد او را نقد و رخت‏
پس عدوى جان صراف است قلب *** دشمن درویش که بود غیر کلب‏
انبیا با دشمنان بر مى‏تنند *** پس ملایک رب سلم مى‏زنند
کاین چراغى را که هست او نور کار *** از پف و دمهاى دزدان دور دار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زاروار

زاروار. (ص مرکب ، ق مرکب ) مرکب از: زار و مزید مؤخر (وار). زبون . خوار : بکوشم بمیرم بغم زاروار نخواهم از ایرانیان زینهار. فردوسی . || مفلس و درویش و بینوا : بی تو از خواسته مبادم گنج همچنین زا

معنی زاره

زاره . [ رَ ] (اِخ ) قریه ای است به صعید. (منتهی الارب ) (تاج العروس ). یاقوت آرد: زاره شهری است به صعید نزدیک به قفط. (از معجم البلدان ). و در قاموس الاعلام ترکی آمده است : ناحیه ای بدین نام در صعید

معنی زاره

زاره . [ رَ ] (اِخ ) قریه ای بزرگ است در بحرین . و بسال 12 هَ . ق . بهنگام خلافت ابی بکر گشوده شد و با اهالی آن صلح برقرار گردید. از این جا است مرزبان الزاره . (از معجم البلدان ). و رجوع به تاج العر

معنی زاره

زاره . [ رَ / رِ ] (اِمص ) اسم مصدر است از زار، ریشه ٔ زاریدن بمعنی زاری . (اسم مصدر و حاصل مصدر تألیف دکتر معین ص 98). گریه و ناله . (برهان قاطع). ناله و تضرع باشد. (آنندراج ). و مترادف ناله و گریه

معنی زاری

زاری . (حامص ) (از: زار + ی مصدری ). و رجوع به اسم مصدر تألیف دکتر معین ص 69 شود. گریه و اندوه و غم . (حاشیه ٔ دکتر معین بر برهان قاطع) (آنندراج ) : مستی مکن که نشنود او مستی زاری مکن که نشود او

معنی زاروزبیل

زاروزبیل . (اِخ ) مؤلف تذکرة الملوک آن را در شمار حکومت نشین های سرحد ایران آورده است . رجوع به ص 76 آن کتاب شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter