مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زاره


معنی زاره

زاره . [ رَ ] (اِخ ) قریه ای بزرگ است در بحرین . و بسال 12 هَ . ق . بهنگام خلافت ابی بکر گشوده شد و با اهالی آن صلح برقرار گردید. از این جا است مرزبان الزاره . (از معجم البلدان ). و رجوع به تاج العروس و منتهی الارب و قاموس الاعلام ترکی شود.

معنی زاره- ترجمه زاره برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زاره اینجا را کلیک کنید

هم معنی زاره

سد : قرن، مائه، مئه و دهه، هزاره
عبارت: 1 بند، جمله، گزاره 2 بیان، تعبیر، تکلم
حدایق : باغ‌ها، باغچه‌ها، بوستان‌ها، حدیقه‌ها، روضات، روضه‌ها، گلزارها، گلستان‌ها، گلشن‌ها و صحاری
مراتع : مرتع‌ها، چراگاهها، مرغزارها، علفزارها
مروج : چمنزارها، سبزه‌زارها، مرغزارها، چراگاهها


ترجمه زاره

هزارها: thousands
ازاره: plinth
گزاره: proposition
گزارهای: propositional
هزاره: millennium


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زاره

سخن موریس مترلینگ: تمام سرمایه فكری و دانش باید تسلیم یك عظمت اخلاقی و روحی گردد، وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود كه نتوانسته خط سیر خود را بپیماید و به دریا بریزد و با وضعی اندوه بار در صحرا و ریگزارها فرو می رود.
سخن نیچه: پیمان ها و قراردادها [ی هنری] همانا ابزارهای هنری غالب برای دریافت شنوندگان هستند، زبانی مشترك و فراگرفته با مشقت بسیار، كه با یاری آن هنرمند می تواند به راستی خود را به كسی كه با او سخن می گوید بشناساند.
سخن موریس مترلینگ: تمام سرمایه فكری و دانش باید تسلیم یك عظمت اخلاقی و روحی گردد، وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود كه نتوانسته خط سیر خود را بپیماید و به دریا بریزد و با وضعی اندوه بار در صحرا و ریگزارها فرو می رود.
سخن نیچه: پیمان ها و قراردادها [ی هنری] همانا ابزارهای هنری غالب برای دریافت شنوندگان هستند، زبانی مشترك و فراگرفته با مشقت بسیار، كه با یاری آن هنرمند می تواند به راستی خود را به كسی كه با او سخن می گوید بشناساند.
سخن نیچه: پیمان ها و قراردادها [ی هنری] همانا ابزارهای هنری غالب برای دریافت شنوندگان هستند، زبانی مشترك و فراگرفته با مشقت بسیار، كه با یاری آن هنرمند می تواند به راستی خود را به كسی كه با او سخن می گوید بشناساند.

و آن نظرهایى که آن افسرده نیست *** جز رونده و جز درنده‏ى پرده نیست‏
آن چه در ده سال خواهد آمدن *** این زمان بیند به چشم خویشتن‏
همچنین هر کس به اندازه‏ى نظر *** غیب و مستقبل ببیند خیر و شر
چون که سد پیش و سد پس نماند *** شد گزاره چشم و لوح غیب خواند
چون نظر پس کرد تا بدو وجود *** ماجرا و آغاز هستى رو نمود
بحث املاک زمین با کبریا *** در خلیفه کردن باباى ما
چون نظر در پیش افکند او بدید *** آن چه خواهد بود تا محشر پدید
پس ز پس مى‏بیند او تا اصل اصل *** پیش مى‏بیند عیان تا روز فصل‏
هر کسى اندازه‏ى روشن دلى *** غیب را بیند به قدر صیقلى‏
هر که صیقل بیش کرد او بیش دید *** بیشتر آمد بر او صورت پدید


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زاری

زاری . (اِخ ) شاعری است شیرازی که شعرهائی پرسوز میسروده و این بیت از او است : ز آتش عشق نه تنها جگرم میسوزد بس که بگریسته ام چشم ترم میسوزد. (از قاموس الاعلام ترکی ).

معنی زارنزار

زارنزار. [ ن ِ / ن َ ] (ص مرکب ) بسیار زار. بسیار لاغر. || گریه ٔ بسیارسخت . (ناظم الاطباء). و رجوع به زار و نزار شود.

معنی زاره

زاره . [ زارْ رَ ] (اِخ ) قبیله ای است از ازد. رجوع به تاج العروس و زاره (بدون تشدید) شود.

معنی زاری

زاری . (حامص ) (از: زار + ی مصدری ). و رجوع به اسم مصدر تألیف دکتر معین ص 69 شود. گریه و اندوه و غم . (حاشیه ٔ دکتر معین بر برهان قاطع) (آنندراج ) : مستی مکن که نشنود او مستی زاری مکن که نشود او

معنی زاره

زاره . [ رَ ] (اِخ ) قریه یا شهری است واقع میان ارزنجان و سیواس . حمداﷲ مستوفی آرد: از ارزنجان تا دیه خواجه احمدپنج فرسنگ .... از او تا اگرسوک پنج فرسنگ ، از او تازاره هشت فرسنگ . (نزهة القلوب چ لیدن

معنی زاره

زاره . [ زارْ رِ ] (اِخ ) فردریک . پروفسور باستان شناس آلمانی است . او را تصنیفاتی است در صنایع ایران قدیم و نقوش برجسته و تاریخ باستانی ایران . وی مدیر شعبه ٔ آثار اسلامی موزه ٔ فردریک برلن بوده و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter