مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زابل


معنی زابل

زابل . [ ب َ / ب ِ ] (ع ص ) مرد کوتاه بالا. (منتهی الارب ). و رجوع به زبل در لغت نامه شود.

معنی زابل- ترجمه زابل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زابل اینجا را کلیک کنید

هم معنی زابل


ترجمه زابل

مزابل: dunghills
کازابلانکا: Casablanca
ایزابل: Jezebel


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زابل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زاباد

زاباد. (اِخ ) (بخشش ) یکی از کشندگان یوآش پادشاه . (دوم تواریخ ایام 24:26). و در دوم پادشاهان 12: 21 یوزاکار خوانده شده است لکن اسم آخرین صحیح تر است . (قاموس کتاب مقدس ).

معنی زابلی

زابلی . [ ب ُ ] (اِخ ) ابوالثنا احمدبن محمد یکی از علماء قرن دهم هجری دولت عثمانی بود و بسال 965 هَ .ق . کتابی در اعراب القرآن تألیف کرده است . (قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به ریحانة الادب ج 2 ص 106

معنی زابر

زابر. [ ب َ ] (ع اِ) اخذه بزابره ؛ گرفت آن را همه . (منتهی الارب ).

معنی زابج

زابج . [ ب َ / ب ِ ] (اِخ ) از جزائر اقیانوس هند است . صاحب اخبار الصین و الهند آرد: سپس کشتیها به مملکة و ساحلی میرسند که بار، کلاه بار خوانده میشود. این مملکت زابج است که در طرف راست هندوستان قرار

معنی زابلون

زابلون . [ ب ُ ل ُ ] (اِخ ) نام پسر ششم حضرت یعقوب [نبی اﷲ] است ، و نام مادرش لیا بوده است . (قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به زبولون در قاموس مقدس و لغت نامه شود.

معنی زابل گبری

زابل گبری . [ ب ُ ل ِ گ َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) از دستگاههای موسیقی است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: