مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زابلی


معنی زابلی

زابلی . [ ب ُ ] (اِخ ) ابوالثنا احمدبن محمد یکی از علماء قرن دهم هجری دولت عثمانی بود و بسال 965 هَ .ق . کتابی در اعراب القرآن تألیف کرده است . (قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به ریحانة الادب ج 2 ص 106 شود.

معنی زابلی- ترجمه زابلی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زابلی اینجا را کلیک کنید

هم معنی زابلی


ترجمه زابلی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زابلی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زابوقة

زابوقة. [ ق َ ] (ع اِ) گوشه ٔخانه . || کجی و اریفی که در گوشه ٔ خانه باشد. || قسمتی از خانه . (اقرب الموارد).

معنی زابل الذئب

زابل الذئب . [ زِ لُذْ ذِ ] (ع اِ مرکب ) سرگین گرگ . بیرونی آرد: سرگین گرگ که بر خار و سنگ فکنده باشد و لون او سپید، علت قولنج را سود دارد و طریق استعمال او در علت قولنج آن است که سرگین گرگ را با بعضی

معنی زابلی

زابلی . [ ب ُ ] (ص نسبی ) منسوب به زابل : وزو آفرین بر سپهدار زال یل زابلی پهلو بی همال . فردوسی (شاهنامه ). و رجوع به سیستانی در لغت نامه شود.

معنی زابی

زابی . (اِخ ) جعفربن عبداﷲبن صباح از محدثین بوده و از مالک بن خالد روایت کرده است . ابوعون محمدبن عمربن عون واسطی از او روایت دارد. (انساب سمعانی ). و رجوع به معجم البلدان و منتهی الارب شود.

معنی زابوقة

زابوقة. [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک بصره که جنگ مشهور جمل بامدادان در آنجا واقع گردیده و مسامعةبنت ربیعه در آنجا بوده است . (معجم البلدان ج 4).

معنی زابود

زابود. (اِخ ) کوهی است در ناحیه ٔ صفد (صفد در جغرافیای قدیم جزء تقسیمات شامات بوده است ). صاحب نخبة الدهر آرد: دراین کوه مغاره ها و حفره ها و حوضچه هائی وجود دارد که سراسر سال قطره ای آب در آن یافت نش

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: