مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زابان


معنی زابان

زابان . (اِخ ) زابیان را زابان نیز گویند. (از اقرب الموارد). و رجوع به زابیان در همین لغت نامه شود.

معنی زابان- ترجمه زابان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زابان اینجا را کلیک کنید

هم معنی زابان


ترجمه زابان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زابان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زابغر

زابغر. [ غ ُ ] (اِ) آن باشد که کسی دهان خود را پرباد کند و دیگری چنان دستی بر آن زند که آن باد از دهان او با صدا بجهد. (برهان قاطع) (جهانگیری ) (آنندراج ). و آن را بترکی آپوق گویند. (آنندراج ). و رجوع

معنی زابات

زابات . (اِخ ) نام رودی است . مؤلف ایران باستان آرد: یونانیها (پس از آن که چندی در شهرسنا یک منزلی رود دجله اقامت کردند) به رود زابات رسیدند. عرض آن رود چهار پلطر (تقریباً 127 متر) بود. در اینجا چهار

معنی زابره

زابره . [ ب َ رَ ] (اِخ ) کوهی است در مصر نزدیک خلیج عرب .در این کوه که کوه زمرد نیز نام دارد معدن زمردی است که در دوران سیسوستریس استخراج میشده و پس از آن یکچند متروک گردیده است ، تا در 1816 م . بدست

معنی زاب علیا

زاب علیا. [ ب ِ ع ُ ] (اِخ ) نام رود لیکوس است که در شرق دجله جاریست و به رود شیل ایرماق ، واقع در کاپادوکیه ٔ قدیم میریزد و با زاب سفلی در دو طرف آدیابن قرار دارند. مؤلف ایران باستان آرد: کاپادوکیه

معنی زابل

زابل . [ ب ُ ] (اِخ ) قومی و جماعتی است . (برهان قاطع). || (اِ) شعبه ای است از موسیقی . (برهان قاطع). اصلی است . (شرفنامه ٔ منیری ). مقامی است از مقامات سرود. (غیاث اللغات از سراج و چراغ هدایت و فرهنگ

معنی زاباد

زاباد. (اِخ ) (بخشش ) یکی از کشندگان یوآش پادشاه . (دوم تواریخ ایام 24:26). و در دوم پادشاهان 12: 21 یوزاکار خوانده شده است لکن اسم آخرین صحیح تر است . (قاموس کتاب مقدس ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: